حرفی نیست

دیگر عشقی در وجودم نیست...انگاری که مرده ام
گوشه ی اتاقم بهترین جاست برای زانو در بغل گرفتن...
غریبه باور کن اینها جملات کلیشه ای و روزانه ام نیست...
خسته شده ام....ولی نمیدانم از چی...
زندگی آن چیزی نیست که من میکنم....
از زندگی و از این همه تکرار خسته ام...
دلم تازگی میخواهد...
کاش الآن آغوش گرمت سرپناه خستگیم بـــــــــــــــــــود...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۰۹ ساعت 11:7 توسط مهدی
|
سخت است لحظات دل تنگي..... سخت است لحظات بي كسي......و سخت تر از همه اين است كه بداني دلي ، دلتنگ تو نيست......