بزن به سلامتی من...

بزن به سلامتی اون دلی که عاشق شد ولی از عشق فارغ نشد

بزن به سلامتی اون دلی که پر درد بود و شبش هیچ وقت سحر نشد

بزن به سلامتی اون دلی که پر بغض بود ولی هیچ وقت وا نشد

بزن به سلامتی اونی که دلش از عشق تنهاست

بزن به سلامتی  چشمی که زیر بارون تر شد

بزن به سلامتی چشمی که از تر شدنش دلی وا نشد

بزن به سلامتی عاشقی که با عشقش بود و عشقش با یکی دیگه

بزن به سلامتی اونی که دلش از عشق تنهاست

بزن به سلامتی مــــــــــــــــــن


امیر تنها

دنبای ما

دنیای ما اندازه ی هم نیست...

من عاشق بارون و گیتارم...

من روزها تا ظهر میخوابم...

من هر شبو تا صبح بیدارم.....

دنیای ما اندازه ی هم نیست...

من خیلی وقت ها ساکتم و سردم....

دنیای ما اندازه ی هم نیست...

میبوسمت اما نمی مونم....

تو دائم از آینده میپرسی....

من حال فردامم نمیدونم....

تو فکر یه آغوش محکم باش....

آغوش این دیونه محکم نیست...

صدبار گفتم باز یادت رفت....

دنیای ما اندازه ی هم نیست...



منو ببخش...

منو ببخش اگه خوابتو میبینم...

منو ببین بی تو طاقت نمیارم...نه خوابم و نه بیدارم...هنوز دیونتم...

الهی بمیرم که خیلی زود منو به یه عشق تازه فروختی و رفتی...

همیشه با تو بودن آرزوم بود...دنبال تو میگشتم و عکس تو روبه روم بود...

منو ببخش اگه میایی همش تو توی فالم....

منو ببخش واسه این کارم....

منو ببخش اگه دوست دارم....

منو ببخش اگه بخشیدی من میرم...

چشمامو بستم ولی میرم....هنوز دیونتم...

منو ببین اگه با گریه میخوابم...بی قرار و بی تابم....هنوز دیونتم....

راستی امروز 28 اسفند روز تولدمه...یکسال از عشقمان گذشت ولی افسوس از آن عشق غمش را دیدیم و زجرش را کشیدیم...یک سال دیگر توانستم زده بمانم تا غم را بیشتر تجربه کرده باشم

بازم دلم تنگ شده


قشنگترین لحظاتم همین روزهای دلتنگیست.....

                        هین لحظات عاشقانه ای که معشوق در فکر دیگریست......

بازم دلم تنگ شد.... باز هم دلم پر شد ...اما چشمانم روزهای خشکسالی را تجربه می کنند....

فریاد هایم بی صدا ماندند.....رد پاهایم حتی بر روی سیمان خیس هم باقی نمی ماند....

از دلش چیزی نمی دانم...می ترسم من در یادش همانند همان سیمان خیس باشم....

من که لحظه ای را نمی توانم پیدا کنم که به او فکری نکرده باشم....ولی او را نمی دانم

دلم می خواهد به او بگویم که دوستت دارم.....و دوست داشتن من از دوست داشتن بالا تر است

پایان تنهایی....

دلم دیگر آسمانی نمیشود.....دیگر گرفتنی در دلم در کار نیست....

من تنهایی را از خودم راندم....من قرارداد بین خودم و تنهایی را فسخ کردم

من عشق را روبه روم دیدم....من از آن عشق سیراب گشتم

دیگر تنها نیستم

حرف و سخن

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید

من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس ایستادگی ام میفهمید

و

خدا میداند سادگی از ته دلبستگیم پیدا بود

 

دستان من.....

دستانم میخواهند چیزی را بنویسند....

اما اراده ی من آنها را به کار دیگری میکشاند....

برو...


"امير تنها"


منو عاشق نگات كردي چرا؟؟

چرا خواستي بشكنم با يك نگاه؟؟؟

كاري كردي بمونم به پاي تو

چه جوري ميشه بهت بگم برو

برو برو برو

آخه من خيلي كوچيكم پيش تو

خيلي كمترم از اون آتيش تو

دارم اذيت ميشم من هر روز خوشگلم

پاتو بردار ديگه مرده اين دلم

برو برو برو

پاي معرفت نذار هر چي كه هست

مگه ميشه دلتو يه روز شكست

من بدم تو خوبه خوبي ميدونم

گله اي نيست اگه دارم ميخونم

من گناهم اينه كه عاشقت شدم

خيلي ناراحتم از دست خودم

ما كه گفتيم تو كه از عشق ما سري

پس چرا داري بازم دل ميبري؟

برو برو برو

تنها ميموني



به گوشت میرسه روزی که بعد از تو چی شد حالم 

چه جوری گریه می کردم که از تو دست بردارم

نشد گریه کنم پیشت نخواستم بدشه رفتارم
نمی خواستم بفهمی تو که من طاقت نمیارم

دلم واسه خودم می سوخت برای قلب در گیرم
یه روز تو خندهات گفتی تو می مونی و من میرم

سرم رو گرم می کردم که از یادم بره این غم 
ولی بازم شبا تا صبح تو رو تو خواب می دیدم

نمی دونستی اینارو چرا باید می فهمیدی 
منو دیدی ولی یک بار ازام چیزی نپرسیدی

تولد یک سالگی وبلاگ

تولد یک سالگیه وبلاگم مبارک.....

یک سال دل نوشته هامو مینوشتم ولی کسی نبود که به آنها اهمیتی بدهد....

یک سال فریاد کشیدم ولی کسی نشنید...

یک سال تنها بودم ولی کسی تنهاییم را ندید...

تولد یک سالگیه وبلاگت مبارک ای امیر تنها........