برو...


"امير تنها"


منو عاشق نگات كردي چرا؟؟

چرا خواستي بشكنم با يك نگاه؟؟؟

كاري كردي بمونم به پاي تو

چه جوري ميشه بهت بگم برو

برو برو برو

آخه من خيلي كوچيكم پيش تو

خيلي كمترم از اون آتيش تو

دارم اذيت ميشم من هر روز خوشگلم

پاتو بردار ديگه مرده اين دلم

برو برو برو

پاي معرفت نذار هر چي كه هست

مگه ميشه دلتو يه روز شكست

من بدم تو خوبه خوبي ميدونم

گله اي نيست اگه دارم ميخونم

من گناهم اينه كه عاشقت شدم

خيلي ناراحتم از دست خودم

ما كه گفتيم تو كه از عشق ما سري

پس چرا داري بازم دل ميبري؟

برو برو برو

باز هم عاشقي....

باز هم هوا باراني شد....باز هم دلي فراموش شده مي گريد....

باز هم عاشقي كردن شروع شد....باز هم قدم زدن زير باران....

گريه كردن در شبهاي نا آرام....باز هم گريه در زير باران....قدم زدن هاي بيقرار......

ولي در تنهايي خود اين را مي دانم كه تقدير من تنهايي است....

فقط گريه كن....ولي نه...كاش آن بداند كه دلم تنگ اوست.....