روزهای سخت و سرد...


روزهای سخت و سرد گذرا نیستند...

تو باید از آنها بگذری...

دنیا هیچ گذشتی ندارد...تو با گذشت باش...

اگر هیچ عشقی در کار نبود...باز تو عــــــــــــاشــــق باش...

عاشق باش گرچه میدانی که سرت کلاه میرود...

عاشق باش گرچه میدانی که معشوقت از عشق های گذشته اش خاطره دارد...

فرهاد باش گرچه که میدانی شیرین ات عاشق مجنون بوده است...

و تو تنها باش...در دنیایی که عشق ها بوی کهنگی میدهند...

در دنیایی که هر کسی برای چندمین بار است که عاشق میشود...

این نه عشق است و نه هوس...عادت است.




خستگی همیشگی



شـــــــــــــب...

که کوچه در دل تاریکش از نور اتاق من روشن است...

و قسم میخورم به شــــــــــــــــــب...آن زمانی که تو در خوابی عمیق هستی و من در اشک جاری...

و قسم به عشقی که معنیش برایت به اشتباه بود چرا که تو عاشق نبودی...عشق را عیاشی معنی کردی...

و قسم به آن زمان که دستانم از نبودت لرزان بود و چشمم در اشک پنهان بود و تو دستت درگیر دستانی دیگر بود...نام خودت را چه میگذاری؟؟

همیشه نفر سومی در خلوت های دو نفره ات بود....زندگیت زیبا نیست...

راهی خرابات شده ام...دلم یه دنیا گرفته است...گفته هایم در پس ناگفته هایم باقی ماند...

چرا اینقدر خودخواهی که مرا نمیبینی؟؟؟

من از بودنت غمگینم...کاش نبودم...رهایم کن...آرام آرام رهایم کن...

خسته ام...دل مرده شده ام...خدایا حرفی بزن تا آرام بگیرم...

خسته شدم از بس بی صدا گریه کردم تا مبادا کسی بفهمد...

خسته ام از تکرار...از آن حرکاتی که میدانی خوشم نمی آید و باز تکرارش میکنی...

خسته ام از اشتباهاتم که انتخابم بود و آن تو بودی...ناکام جوانی ام شده ام...

لااقل بیا و حرفی بزن...تو هم عشقم هستی و هم نفرتم...

من از عشق به نفرت رسیدم...

ذره ذره آب می شوم...روزی میرسد که نباشم...

این جمله را با آن همه تلخی اش صد بار تضمین میکنم....




دلم از این پره

وای که زندگی چه تئاتر غم انگیزی است...

وقتی که خسته ای میخواهی که نباشی....

و وقتی که میخواهی نباشی جرات نبودن را نداری....

و باز تو میمانی تنها با خستگیت و غم هایی که داری و بد تر از آن،

همان بغض بزرگ و نشکسته ای که در گلو داری...

وشاید هم دنبال بهانه ای برای گریه کردن و آن بهانه را در آکوردهای

غمگین یک موسیقی جستوجو میکنی تا اشک چشمانت را جاری کنی....

و تو نمیدانی که تنها بودن یعنی چه...

و تو نمیدانی که شبها بیدار ماندن و با چشم خیس خوابیدن یعنی چه....

و نخواهی دانست که تنها بودن در کنار عشق چیست...

عشقی که فقط کالبدش در کنار توست...

عشقی که نمیدانی فکرش به چه چیزهایی مشغول است ولی این

را میدانی که به تو مشغول نیست....

عشقی که گذشته اش جالب نیست و این همان دلیل نبودن و

تنهایی توست....

عشق فقط کالبد زیبایی دارد...پس به نصیحت من گوش کن

درون این کالبد زیبا نرو...عاشق نشو...

و اگر عاشق شدی این زندگی را برای خودت خریده ای...

و کار هر روزت این میشود که آکوردهای غمگین گیتارت را

به صدا در بیاوری و سیگاری را در گوشه ی لبت قرار دهی...

همانند من...

والسلام نامه تمام نیست...ادامه دارد

حرفی نیست

دیگر عشقی در وجودم نیست...انگاری که مرده ام

گوشه ی اتاقم بهترین جاست برای زانو در بغل گرفتن...

غریبه باور کن اینها جملات کلیشه ای و روزانه ام نیست...

خسته شده ام....ولی نمیدانم از چی...

زندگی آن چیزی نیست که من میکنم....

از زندگی و از این همه تکرار خسته ام...

دلم تازگی میخواهد...

کاش الآن آغوش گرمت سرپناه خستگیم بـــــــــــــــــــود...

حالم خوب نیست....

گاهی وقتا لازمه که جدا باشی...

همیشه جدایی به خاطر نفرت نیست...گاهی از روی عشقه...

شاید درکم نکنی ولی میتونی بفهمی...

من از عشقم جدا شدم...با این حال که خیلی دوستش داشتم...

همه چیز به اشتباهات بود...کــــــــــــاش میتوانستی درکم کنی...

کسی را میخواهم دلداریم دهد...حال و روزم دیدنیست....

غریبه به من نخند...مــــــــــن احمق نیستم...

همه چیز را میفهمم...

و باز من تنهـــــــــــــــا ماندم...تنها ماندم...به خاطر یک چیز...

فرامـــــــــــــــــــــــــــــوش نکردن گذشته...

حال و روزم دیدنیست..فکر نکن که بیخیالت شده ام

عشق من دروغ بود....

زیبایی..زندگی...حقیقت...خاطره

4 اصل در عشق من بود...چون زیبا بود عاشقش شدم....با عشقش زندگی کردم...حقیقت این بود که از هم جدا باشیم...الانم با خاطره هایش زندگی میکنم

من یک حرف تلقین بوده ام....عشق من دروغ بود...به احساساتش توجه نکرده

اشک هایش را ندیدم...فقط به فکر خودم بودم...زندگی را برای خودم سخت کرده بودم...

نه آن چیزی نبود که باید باشد...عشق من دروغ است...

گذر من به خرابات است

دل مرده شدم


امروز دوباره هوای گریه کرده...

خلوت کردم با  ساقی دلم...

بزن به سلامتی اون دلی که پر از درد بود و با کسی درد و دل نکرد

بزن به سلامتی من که توی تنهایی ها مردم ولی باز تنهایی رو دوست دارم

بزن به سلامتی اون چشمی که پر از اشک بود و کسی ندیدش

بزن به سلامتی عشقی که عاشقش بودم ولی توی فالش نبودم

بزن به سلامتی اون عشقی که با بودنش هر شب اشک به چشمات میاره

ساقی بزن....

ای خدای مهربون دلم گرفته...کمکم کن

بازم دلم تنگ شده


قشنگترین لحظاتم همین روزهای دلتنگیست.....

                        هین لحظات عاشقانه ای که معشوق در فکر دیگریست......

بازم دلم تنگ شد.... باز هم دلم پر شد ...اما چشمانم روزهای خشکسالی را تجربه می کنند....

فریاد هایم بی صدا ماندند.....رد پاهایم حتی بر روی سیمان خیس هم باقی نمی ماند....

از دلش چیزی نمی دانم...می ترسم من در یادش همانند همان سیمان خیس باشم....

من که لحظه ای را نمی توانم پیدا کنم که به او فکری نکرده باشم....ولی او را نمی دانم

دلم می خواهد به او بگویم که دوستت دارم.....و دوست داشتن من از دوست داشتن بالا تر است

دنیایی به جمعیت 1 نفر


دنیای آدمها دنیایی پر از غرور و کوچک است...آنها خود را عاشق می نامند و تو را از عشق تنها میگذارند...این عشق همان نفرت است...آنها در دنیای کوچک خود گم شده اند و دل های عاشق را فراموش کرده اند.

دنیایی که در آن سادگی بزرگترین گناه است...و فراموش کردن و دل شکستن کار هر روز آنها...در دنیای آنها عمر خوشی دوامی ندارد...

بعضی چیزها گفتنی نیست...فقط می نویسم...اما

اما دنیایی که من دارم قشنگ ترین دنیاست...توی دنیای من چشم ها همیشه تر هستند و دل ها عاشق و ساده.... دل ها آسمانی است...هر لحظه می بارند...و تنها ساکن این دنیا خودم هستم ... من دنیامو با هیچ چیز عوض نمیکنم..

حال تو در دنیای کوچک خودت بمان اگر به عشق ایمانی نداری


رفتن یا ماندن..


دستانم دیگر خسته شده اند....اینقدر که از غم و تنهایی نوشتم

این دل من هم همانند هر روز گرفته و ابری است....خدا کند که ببارد تا آرام گیرد...

دل من بغضتو بشکن گریه کن با من....دل من روزای خوبت همشون رفتن...

دل من اونی که قلبش یکی بود با من دستای من دیگه به اون نمیرسن...

خیلی بی معرفتی...آخه چطور دلت اومد منو توی دنیای تنهایی ها ببینی...

انگاری چشمانم دارند تر میشوند...اما تو ای غریبه این را بدان که باید دلت را آسمانی کنی...

و تو ای معشوق من....فقط سکوت میکنم و با تو حرفهایم را به لبان بسته ام می سپارم...

ولی تو این را به من بگو بروم یا بمانم....