دلم از این پره

وای که زندگی چه تئاتر غم انگیزی است...

وقتی که خسته ای میخواهی که نباشی....

و وقتی که میخواهی نباشی جرات نبودن را نداری....

و باز تو میمانی تنها با خستگیت و غم هایی که داری و بد تر از آن،

همان بغض بزرگ و نشکسته ای که در گلو داری...

وشاید هم دنبال بهانه ای برای گریه کردن و آن بهانه را در آکوردهای

غمگین یک موسیقی جستوجو میکنی تا اشک چشمانت را جاری کنی....

و تو نمیدانی که تنها بودن یعنی چه...

و تو نمیدانی که شبها بیدار ماندن و با چشم خیس خوابیدن یعنی چه....

و نخواهی دانست که تنها بودن در کنار عشق چیست...

عشقی که فقط کالبدش در کنار توست...

عشقی که نمیدانی فکرش به چه چیزهایی مشغول است ولی این

را میدانی که به تو مشغول نیست....

عشقی که گذشته اش جالب نیست و این همان دلیل نبودن و

تنهایی توست....

عشق فقط کالبد زیبایی دارد...پس به نصیحت من گوش کن

درون این کالبد زیبا نرو...عاشق نشو...

و اگر عاشق شدی این زندگی را برای خودت خریده ای...

و کار هر روزت این میشود که آکوردهای غمگین گیتارت را

به صدا در بیاوری و سیگاری را در گوشه ی لبت قرار دهی...

همانند من...

والسلام نامه تمام نیست...ادامه دارد

گریه هم دیگر غم هایم را ارضا نمیکند...

زندگیت همینی است که هست...بگذارم سختی کار خودش را بکند....

خسته شده ام از بس بیهوده داد و فریاد کردم و کسی نگاهم نکرد...

شاید دارم تاوان چیزی را پس میدهم....نمیدانم....

دیوانه شده ام....دیوانه نبوده ام...دیوانه ام کرده اند...

احمق ها مرا درک نمیکنند...بعضی از انسانها را میگویم....

اشک را در چشمانم میبینند ولی چیزی نمیگویند...

یاد حسین پناهی بخیر که میگفت:

مهم نیست چند تا آدم در کنارت است....

همین چند نفری که در کنارت است آدم باشند بس است....



دلم شکسته

ایندفعه با یه سوال میخوام آپ باشم...

اگه اونی رو که دوسش دارید یه خطایی رو هی تکرار کنه و هر باری هم که شما میبخشیدش همون خطا رو باز تکرار کنه چیکار میکنید؟؟؟