رفتن یا ماندن..

دستانم دیگر خسته شده اند....اینقدر که از غم و تنهایی نوشتم
این دل من هم همانند هر روز گرفته و ابری است....خدا کند که ببارد تا آرام گیرد...
دل من بغضتو بشکن گریه کن با من....دل من روزای خوبت همشون رفتن...
دل من اونی که قلبش یکی بود با من دستای من دیگه به اون نمیرسن...
خیلی بی معرفتی...آخه چطور دلت اومد منو توی دنیای تنهایی ها ببینی...
انگاری چشمانم دارند تر میشوند...اما تو ای غریبه این را بدان که باید دلت را آسمانی کنی...
و تو ای معشوق من....فقط سکوت میکنم و با تو حرفهایم را به لبان بسته ام می سپارم...
ولی تو این را به من بگو بروم یا بمانم....

سخت است لحظات دل تنگي..... سخت است لحظات بي كسي......و سخت تر از همه اين است كه بداني دلي ، دلتنگ تو نيست......