هیچ کی تنهاییم رو حس نکرد....

می دانم که حتی نگاهی به من نمیکنی و ساده از کنارم میگذری بی آنکه بدانی عاشقت کیست.....
کاش میدانستم این دست نوشته ها را میخوانی....آن وقت راحت تر حر فم را میزدم.....
زندگی را باید باور کرد.....زندگی را باید با تقدیر هایش باور کرد.....تقدیر زندگی من این است که هر شب بمانم با غم و تنهایی....
تقدیر من این است که که بکشم زجر جدایی.....باید باور کرد مرگ عشق را ....دیگر کسی نمانده برای دل من
همیشه باور داشتم که برای هر عاشقی معشوقی هم هست ..... ولی الان من عاشق و معشوقم جایی دگر است....
دلم پر شده از این همه تنهای....دلم میخواهد داد بزنم و گله کنم از خدا و بگم چرا مرا آفریدی تا تنها باشم....تو مگر نمی دانستی که تقدیر من چیست...... دلم من باز هم میکشد انتظار.....
باز هم عاشقی را دوست دارم با همه ی تنهایی و بی وفاییش....
دلم آروم میشه وقتی از درد های روزانه ام مینویسم......
امیر تنها (خیلی دلم تنگه خدا)

سخت است لحظات دل تنگي..... سخت است لحظات بي كسي......و سخت تر از همه اين است كه بداني دلي ، دلتنگ تو نيست......