پایان تنهایی....

دلم دیگر آسمانی نمیشود.....دیگر گرفتنی در دلم در کار نیست....

من تنهایی را از خودم راندم....من قرارداد بین خودم و تنهایی را فسخ کردم

من عشق را روبه روم دیدم....من از آن عشق سیراب گشتم

دیگر تنها نیستم

دلم میسوزه.......


امروز داشتم توی وبلاگ سرک میکشیدم....

یه لحظه دلم به حال خودم سوخت.....یه آهی کشیدم....

برای خودم بغض کردم....ولی گونه هام تر نشد

آره پسر ......چرا باید این همه غم و تنهایی دل تنگ منو دوره کرده باشن....

چرا کسی توی این دنیا با دل من نیست....

دلم واسه چشمان هر شب ترم سوخت.....

دلم واسه اون همه التماس از خدا سوخت....

دلم از سوختنم سوخت......

ناکام جوانیم شده ام.....

دلم از این ناکامی سوخت.....